سيد حسن آصف آگاه
183
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
بخش ششم : هزارهء اوشيدر و اوشيدرماه و سوشيانس در اين بخش قسمتى از روايت پهلوى دربارهء هزارهها و اوضاع آخر الزمان در آن دوران ، كه ترجمهء استاد روانشاد مهرداد بهار است از كتاب پژوهشى در اساطير ايران ( ص 277 به بعد ) نقل مىگردد . هرچند در اينباره بهويژه در فرگرد اول و دوم به تفصيل سخن راندهايم ، ولى نقل اين قسمت از روايت پهلوى بهطور كامل بىفايده نخواهد بود . « پس از يك هزاره و نيم از دينآورى زرتشت ، اوشيدر و در سر هزارهء او ، اوشيدرماه و در هزارهء سوم ، سوشيانس به پيامبرى مىرسند . هريك از اين سه ، يكى از سه بخش اوستا را به كار مىگيرند : هادمانسرى و دادى و گاهانى . در هزارهء اوشيدر ، همه نوع گرگ و در هزارهء اوشيدرماه همه نوع مار به كالبدى واحد درمىآيند و سپس مردمان آنان را مىكشند . در هزارهء سوشيانس رستاخيز برپا مىشود . سوشيانس سپاه مىآرايد و به جنگ دروج مىرود و با نيايش دينى و فلز گداخته آنان را مىميراند . ديوان يكديگر را مىخورند و سروش ، آز ديو را از ميان مىبرد و هرمزد اهريمن را بدان سوراخى مىراند كه از آن آمده بود . كىخسرو و گرشاسب دين مىپذيرند و همهء مردم ديندار و دوست مىشوند و از آن پس كسى نخواهد مرد . سوشيانس با فرشكردسازان ، با يارى هرمزد اجزاى تن مردگان را فراهم مىآورند و به هريك « آيينه » و هويت او را مىبخشند و مردم